فروزان همچو رویت روی خورشید
می خورشیدوش بیش از خیالی
پریشان حال شد غم چون برآمد
صف غم را می صاف از حوالی
نیم خالی ز عشقت زآن ندانم
نه جام از می نه دست از جام خالی