گمرهان میان شاهرهیم
پادشاهان عاجز سپهیم
در مقامی که سر بباید باخت
سر فرو برده در غم کلهیم
گم شود هر که ره ز ما جوید
رستنی چون بود ز ما که جهیم
یار در کیف و رهروان در پیش
مانده بیچاره بر سر دورهیم
هیچ فخری نخیزد از بر ما
مگر از ننگ خویش باز رهیم