عمادی از تو چندان درد خورده است
که بر هر موی او صد گونه درد است
ز تو گر لاف زد کفری نگفته است
تو را گر دوست شد خونی نکرده است
بداند هر که بیند روی سرخت
که از بهر چه او را روی زرد است
پی اسبی و صد همچون سر او
بر آن میدان که عشقت را نبرد است