عمادی شهریاری » ملحقات » شمارهٔ ۲

عمادی از تو چندان درد خورده است

که بر هر موی او صد گونه درد است

ز تو گر لاف زد کفری نگفته است

تو را گر دوست شد خونی نکرده است

بداند هر که بیند روی سرخت

که از بهر چه او را روی زرد است

پی اسبی و صد همچون سر او

بر آن میدان که عشقت را نبرد است