منم آن که تا بوسه دادم رکابت
کند بخت من با فلک همعنانی
عطای تو بر من چنان زر فشاند
که برگ از سر شاخ باد خزانی
اگر صد زبانم بروید چو خوشه
به مدحت چو کلکم به رطب اللسانی
به مدح تو جان برفشانم بر آنم
ز منصب به چرخم رسانی بر آنی
برون از تو از کس امیدی ندارم
نه جایی نه مالی نه نامی نه نانی