عمادی شهریاری » قطعات » شمارهٔ ۳۹

خداوندا ز حال خود که نیکو باد حال تو

نه‌ام محتاج تقریری چو می‌دانم که می‌دانی

به خال گلرخان ماند مرا روز از سیه‌فامی

به زلف دلبران ماند مرا حال از پریشانی

چنین در پای هر خاری میفکن شهریاران را

که گر ارزان به دست آمد به خواری نیست ارزانی

چو امساک به معروفٌ نخواهی خواند آن بهتر

که تسریحٌ به احسان به گوش و دل فرو خوانی