صدرا ز آفت فلک دون گریخته است
در خدمت تو بنده مادح به زینهار
دارد امید آن که نجاتش بود ز غم
در زینهارت از فلک زینهار خوار
جز در حریم صدر تو ایمن نمیشوند
احرار روزگار ز احداث روزگار
گر ترتبیت ز لطف تو یابد چنان شود
کاندر نظیر نادره گردد در این دیار