عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

ای عهد تو دور از استواری

وای طبع تو خصم حق گزاری

زلف سیه تو همچو گردون

معروف به زینهارخواری

در کوی تو هیچ گوش نشنید

آوازه طبل رستگاری

در شیوه وصل تو شکسته است

مفتاح در امیدواری

اندر کف ما نماند جز جان

شیر طمع تو را شکاری

غبنی شمری گرت زمانی

بر اسب وفا بود سواری