عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۲۵

ای خلعت خرد را از خلعت تو پاره

ای ساعد سخن را از مدحت تو یاره

در حلق بدسگالت از هیبت تو مانده

آهی هزار ذره جانی هزار پاره

گر خصم تو نبودی آماده سوختن را

آسان برون بجستی آتش ز سنگ خاره

کشتی عمر ما را در قلزم شقاوت

الا مثال مهرت نفکنده بر کناره

ندهم مخالفت را دشنام و کی توانم

آخر برای کاری پردخته شد مناره

بر باره سعادت قدرت سوار بادا

چندان که بر دواند بر بام چرخ باره