عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

ای خرد از خدمت تو نیک نام

وای هنر از دولت تو شادکام

نام تو اندر دل خورشید نقش

گام تو را بر سر گیتی لگام

راد همایون کف عبدالجلیل

نسخت اقبال ز عین تا به لام

دشمن تو چون کند آهنگ رزم

تیغ برآید عوض می ز جام

صبح گر از دست تو مطلع کند

گم شود از روی زمین نام شام

جز به خم رنگرز کاین تو

پیرهن شب نشود نیل فام

بوی گل بخت تو چون بردمد

عطسه خورشید برآرد ز کام

گردش گردون نتواند گذارد

آن چه مرا بر کرم توست دام