قدح بر دست من نه ساقیا زود
که کار از حد گذشت و بودنی بود
به باران باده گلگون من ده
که یار گلرخم دیدار بنمود
می و معشوق دارم غم چه دارم
نه دل اندر زیان بندم نه در سود
نماند این جهان در دست کس دیر
به شادی بگذرانیم این جهان زود
بسی پیمودهام در عاشقی باد
کنون خواهم زمانی باده پیمود