عمادی شهریاری » غزلیات » شمارهٔ ۴

در جهان چیست کز جهان بتر است

جز غم من که هر زمان بتر است

زآن ستم‌ها که دهر بر من کرد

فرقت یار مهربان بتر است

آب روی من آشکاره بشد

آتش عشق در نهان بتر است

هر چه سود است روزگار مرا

چون بیندیشم از زیان بتر است

در گلوی نیاز من مانده

مغز امید استخوان بتر است

دزد کالای من همی طلبد

رهنمونی پاسبان بتر است

شب روی عدو فساد من است

روز کوری دیدبان بتر است

بر رهی می‌روم که مورش را

حمله از شرزه و ژیان بتر است

چرخ را امتحان نخواهم کرد

زآن که هنگام امتحان بتر است

برگمانم که آخرم چه بود

از همه محنت این گمان بتر است

جان آن رفته عشر جان تو باد

کز همه هول هول جان بتر است