نورس دماوندی » قطعات و مثنویات » ۲.ماده تاریخ

باز اکسیر اعظم اقبال

مصلحم کیمیای دولت شد

آنکه کلکش گره گشای دل است

چهره پرداز حسن فرصت شد

لعل دل را کفش نگین دانست

آنکه دستور ملک و ملت شد

چون وحید اعتماد دولت و دین

صاعد ذر وی وزارت شد

بیت معمور ساخت دهر خراب

بخت معموره ی سعادت شد

قبض از دل گرفت بسط کفش

ملک پرور چو ابر رحمت شد

هست پرگار عقل را مرکز

قبله ی دل زحسن نیست شد

کرد احیای صاحبان کمال

عالم آباد از این عمارت شد

کاشف الغم شد از غمام کرم

فارج الهم ز حرز همت شد

خواست نورس چو سال تاریخش

فرج حال بعد شدت شد

(۱۱۰۲ ه ق)