ای که تویی کاشف غمهای من
لطف تو پیوسته مرا یاور است
گرچه مشوش بود اوضاع من
همچو دل احوال مرا ابتر است
من چه کنم هیچ نیاید ز من
هر چه تو با من کنی آن بهتر است
آینه ام شد ز تو صورت پذیر
تیره نی ام لطف تو روشن گر است
نیست به جز لطف سزای لطیف
تیرگی از مهر کجا در خور است