نورس دماوندی » متفرقات » شمارهٔ ۱۶

شب زداغ هجر دست از کار و کار از دست رفت

ساغر از کف مطرب از چنگ و نگار از دست رفت

خنده ها از چاک دارد جیب پیراهن به من

تا مرا در بی خودی دامان یار از دست رفت