نگون ز تیر تو اسفندیار بن گشتاسب
اسیر خم کمند تو شبیب شیبانی
تو آن تهمتن شیراوژنی که در عالم
به درگه تو کند اردشیر دربانی
شود به ظلم چو ضحاک در جهان تمثیل
به پیش عدل تو نوشیروان ساسانی
ز بیم سطوت قهرت غزال ضرغام
به دشت همچو شبان میکند نگهبانی
همآشیان شده در دولت تو کبک و عقاب
کند به گرگ به عهد میش چوپانی
هزار همچو سکندر به درگهت چاکر
تو آن کسی که تو را نیست در جهان ثانی
بنای عدل نهادی چو در جهان بنیاد
اساس ظلم به عهد تو رو به ویرانی
ملک سپاه و ملک خادم و فلک چاکر
نگاهبان تو پیوسته لطف یزدانی
سنان به دست تو همچون عصا به دست کلیم
کند به خصم تو در روز رزم شعبانی
چو نرد بخت به تو باخت خصم بدگوهر
به ششدر است کنون مهرهاش ز حیرانی
برای رتبه مه و مهر روز و شب سایند
به خاک درگهت از افتخار پیشانی
سپر به دست تو روز رزم چون بیضا
به سان معجزه دست پور عمرانی
عروس ملک چو برقع گشود در عالم
جهان ز شاهد بخت تو گشت نورانی
نبسته دست قضا صورتی چو تو در دهر
قلم شکسته به پیش مثال تو مانی
غلام شیر خدا پادشاه روی زمین
چو ذوالفقار کند تیغ او سرافشانی
نگین بخت تو را باد تا ابد یارب
عروس ملک به بخت تو باد ارزانی