تا از برم رفت بیمهر یارم
گویا که شد جان از جسم زارم
رفت از بر من آن شوخ اما
از رفتنش رفت صبر و قرارم
دل دادم و جان در کوی آن ماه
چون نیست لایق زآن شرمسارم
نبود امیدم از بخت دیگر
بر یار اکنون امیدوارم
زامید وصل لیلیوش خود
خاقان چو مجنون در انتظارم