فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۸۹

ز گردش فلک واژگون کژ‌رفتار

نه وصل یار میسر شود نه صبر و قرار

شدم ز هجر تو رنجور هیچ کس نبود

که پرسد از من بیمار چونی ای بیمار

مراست کار شب و روز ناله و افغان

گهی ز جور سپهر و گهی ز دست نگار

ندیده یک نظر از دیده‌ام شدی غایب

خدا کند که به راهی ببینمت یکبار

شراب آن لب میگون نمود مدهوشم

چه مستی است که دیگر نمی‌شوم هشیار

دلا مراد تو از صبر می‌شود حاصل

به صبر کام توان ساخت حاصل از دلدار

ز من بریدی و الفت به غیر من بستی

مکن مکن که پشیمان شوی در آخر کار

وصال یار میسر نمی‌شود خاقان

مگر به صبر فراوان و گریه بسیار