ترک پریچهرهام مست و خرامان رسید
باز پی قتل من برزده دامان رسید
باز به یعقوب دل مژده وصلی رسید
کز طرف مصر جان یوسف کنعان رسید
ماه قصبپوش من از غم دوری تو
ناله و زاری من باز به کیوان رسید
بر سر بیمار خود آمد و بنشست و رفت
زآمدن و رفتنش عمر به پایان رسید
چون خبر مردنم گوشزد یار شد
مویه کنان آمد و طره پریشان رسید
عمر دگر باره یافت کشته هجران او
یار وفادار چون بر سر خاقان رسید