بنشین که به چشم ماست جایت
جانی و هزار جان فدایت
چشمان تو کرد صید دلها
سرها به فدای خاک پایت
ای شوخ بکن به ما نگاهی
تا جان بدهیم از برایت
در سینه ما دلی و آن هم
گردید فدای چشمهایت
خاقان که اسیر بود او نیز
شد کشته تیر غمزههایت