فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱۷

مایه ناز می‌شود نرگس فتنه‌ساز را

بس که زیاده می‌کنم پیش بتان نیاز را

از نگهی تذرو من دل ز کفم ربوده بین

دوخته از کرشمه‌ای دیده شاه‌باز را

حاجت خستگان تو تا ز کرم روا کند

حکم نمی‌کنی چرا نرگس نیم‌ناز را

شکر که غیر تو ز تو حاجت تو نبرده‌ام

عجز و نیاز می‌کنم دلبر بی‌نیاز را

کرده نوای زابلی راست ز پرده دلبرم

سوی عراق می‌زند زمزمه حجاز را

نیست امید من به کس قبله من تویی و بس

کفر بود به غیر تو سجده برم نماز را

تا ندمید خط او داشت حذر ز من کنون

خاقان از چه می‌کند این همه احتراز را