به یک کرشمه پریپیکری دل ما را
چنان ربود که ترکان متاع یغما را
کسی که تاب ندارد ببیندش از دور
چگونه بوسه زند روی آن دلآرا را
چو عزم شکور دلگیریت شود هر روز
چو آفتاب بگیری تمام دنیا را
بخواب یوسف مصری اگر روی یک بار
به خون دل بنشانی ز غم زلیخا را
اگر به محمل لیلی برآیی از سر لطف
کنی دوباره تو مجنون خویش لیلا را
اگر نقاب ز روی چو ماه برداری
هزار بار بسوزی ز رشک عذرا را
فغان که ناله خاقان به سنگ رخنه کند
ز سنگ سخت بود دل مگر تو را یارا