فتحعلی‌شاه » غزلیات بخش دوم » شماره ۱

با شمع خویش گفتیم سوز و گداز خود را

آخر ز پرده بیرون دادیم راز خود را

چون من کسی نداند قدر و بهای جانان

محمود می‌شناسد قدر ایاز خود را

آخر نیاز و عجزم بنمود رام او را

من بعد از این بنازم عجز و نیاز خود را

قمری و من که هستیم در این چمن پرستیم

او سرو ناز خویش و من دل‌نواز خود را

خاقان که بود مدهوش می‌کرد این دعا دوش

یا رب کشم در آغوش من سرو ناز خود را