فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

سینه خویش هدف ساخته تیر توییم

با خبر باش که ما کشته شمشیر توییم

تیغ بر کف همه دم چشم به ره بهر که‌ای

خون ما منتظران ریز که نخچیر توییم

دل ما برده‌ای شوخ ستمگر رحمی

ما همه دلشدگان بسته زنجیر توییم

به نگاهی دل ویران شدگان کن آباد

ما خرابیم که محتاح به تعمیر توییم

گفت خاقان به یکی شوخ سیه چشم که ما

قد کمان ساخته چون پیر پی تیر توییم