فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰

جدا ز روی تو جان‌ها بهار را چه کنم

بهار را چه کنم لاله‌زار را چه کنم

تو رفتی از بر و در دل قرار و صبر نماند

بگو به من که دل بی‌قرار را چه کنم

غمی که از تو به جان است هست راحت دل

غمت که هست دگر غم‌گسار را چه کنم

دلم به وعده وصل تو شاد شد اما

تو خود بگو که غم انتظار را چه کنم

گرفتم این که غم دل نهان کنم خاقان

تراوش مژه‌ اشک‌بار را چه کنم