فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

ای آن که ربوده از سرم هوش

خواهم که بگیرمت در آغوش

باد یاد تو یاد هر دو عالم

یک باره ز دل شده فراموش

چون من به غمش صبور بنشین

ای بلبل دل شکسته مخروش

گر غیر دهد شکر چو زهر است

ور زهر دهد ز دست او نوش

این مذهب عاشقی‌ست خاقان

زنار ببند و زهد مفروش