ای آن که ربوده از سرم هوش
خواهم که بگیرمت در آغوش
باد یاد تو یاد هر دو عالم
یک باره ز دل شده فراموش
چون من به غمش صبور بنشین
ای بلبل دل شکسته مخروش
گر غیر دهد شکر چو زهر است
ور زهر دهد ز دست او نوش
این مذهب عاشقیست خاقان
زنار ببند و زهد مفروش