بکش تیغ و بکش زارم مکن پروا تو ای دلبر
نخواهد خونبهایم از تو کس در عرصه محشر
روی چون از بر من میرود جان من ای جانان
چه سود از عمر بیپایان نباشی چون توام در بر
چه باک از کشتنم باشد به دست شوخ بیباکی
حیات است این که آمد از برای کشتنم بر سر
تمام عمر خود را صرف کردم از پی وصلش
خوش آن روزی که آن دلبر درآید ناگهم از در
شبی خواهم به سر بردن به کوی آن پری خاقان
که در کویش دمی بودن ز عمر جاودان بهتر