فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۷۷

باده از رطل گران خورده‌ای و نوشت باد

پند بیهوده زهاد فراموشت باد

شکر لله که تو از زحمت تقوی رستی

خلعت پیرمغان زیب بر و دوشت باد

باده نوش و غم بیهوده ایام مخور

ساقی سیم بدن زینت آغوشت باد

چاک زن جامه تقوی و برو دیر مغان

فکر و اندیشه آن سرو قباپوشت باد

آن سبویی که ز می‌خانه به دوشت بردند

دارم امید که تا که تا روز جزا دوشت باد

ای خردمند هنرپیشه نصیحت بشنو

پند خاقان چو گهر در صدف گوشت باد