فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۶۳

ناشاد کسی کز ستمت شاد نباشد

آزاد دلی کز غمت آزاد نباشد

کوشی چه به تعمیر دل این خانه عشق است

خاصیتش این است که آباد نباشد

دل بود و ربود از کف من شاه‌سواری

جانی‌ست که آن قابل صیاد نباشد

کشته است به درد تو فلک بار ولیکن

این درد تو را حاجت امداد نباشد

در حشر سر از خاک چو خاقان به در آرد

جز نام تو حرف دگرش یاد نباشد