بس که مهر تو ای صنم دیده است
دلم از افتخار بالیده است
ور نه شاهی به خانه درویش
حیرتم من چگونه گنجیده است
شاهباز محبتت چون جغد
دل ویرانهام پسندیده است
سر فرو ناورد به چرخ برین
هر که دور سر تو گردیده است
هر که نرد محبتت بازد
با همه کائنات برچیده است
نکند میل چشمه حیوان
آن که می از کف تو نوشیده است
جلوه گر صد پری کند خاقان
چشم از غیر یار پوشیده است