سواد خط تو مشک ختاست پنداری
بیاض جیب تو طور لقاست پنداری
به خلوتی که وصال تو آرزو دارم
طپیدن دلم آواز پا است پنداری
از آنکه نعمت حسن تو را دو چندان کرد
به دستت آیینه دست دعا است پنداری
چنین که شرط محبت به مدعی بستی
شکستن دل ما مدعاست پنداری
رسید گرد شکستش به خوشه ی پروین
فلک به دانه ی دل آسیاست پنداری
کشیده است به زنجیر پیچ و تاب مرا
کمند زلف تو دام بلا است پنداری
از این که گونه رز یافت چهره ام نورس
شکسته رنگی من کیمیا است پنداری