نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۴۷

رخنه را دخل به گنجینه ی اسرار مده

خنده را راه به آن لعل گهر بار مده

به هوا انجم و افلاک دگر طرح مکن

از دلم ره به فلک آه شرر بار مده

بهر زنجیر مکش دایره ی شیون را

ناله تعلیم به مرغان گرفتار مده

رشته از بخیه ی زخم دل عشاق مکش

به کف باد صبا طره ی طرار مده

کمر جلوه به دلجویی اغیار مبند

دسته ی بسته ی گل را به خس و خار مده

یوسف وقت عزیز است به غفلت مفروش

دین ندارد به دل از دست به دینار مده

تا نرنجی نتوانی که دلی رنجه کنی

چشم آزار نداری به کس آزار نده

می خرند از تو حریفان که فروشند به تو

جنس ارزنده ی معنی به خریدار مده

دردسر از پی آرایش ظاهر چه کشی

نورس از مغز سر آهار به دستار مده