ای عرش،طایران تو را آشیانه ای
خورشید و مه ز حلقه ی دام تو دانه ای
از شهر بند لطف تو جنات کوچه ای
از آتش عتاب تو دوزخ زبانه ای
اشباح از هیاکل صنع تو قالبی
ارواح از نوازش لطفت ترانه ای
از نشاه ی خیال تو دل مست بی خودی
بهر خدنگ ناز تو جانها نشانه ای
دریای رحمت تو طرفدار قطره ای
آمرزش تو چهره گشای بهانه ای
از کلک نقشبند تو هر حرف توامی
شاهد به وحدت تو چو فرد و یگانه ای
بر فتح باب مخزن عرفان ز حرف حرف
نطق از تو یافت دسته کلید خزانه ای
شام و سحر ز اشک شفق رنگ در غمت
..............................................انه ای