پیچم چو نامهٔ غم دل باز میکنم
بالم چو در هوای تو پرواز میکنم
حیرت چو از حضور تو باز آورد مرا
خود را ز جستوجوی تو آواز میکنم
راز غم تو فاش به صد آب و تاب کرد
پرخون دهان دیدهٔ غماز میکنم
تا قلب خود ز مهر تو کردم طلای محض
بر خویشتن چو چشم بتان ناز میکنم
بیعاقبت ز یمن عطای تو نیستم
انجام کار کار تو آغاز میکنم
مالکرقاب کشور توفیق گشتهام
مهری به ناز حوصلهٔ راز میکنم
روحانیان به نالهای از هوش میروند
دل دل چو ارغنون غمش ساز میکنم
چون جلوهگاهش از دل پردرد دیدهام
هر دم به آه آینه پرداز میکنم
نورس چو غنچه حافظهام جوش گل زند
هرگه که یاد بلبل شیراز میکنم