چندان که آب شد دل من در هوای گل
تر شد هوا ز خنده دندان نمای گل
در موج خیز خنده گل گریه مضمر است
اشک گلاب شرح دهد ماجرای گل
زهر غمم به خون جگر غوطه داده است
خواهم چو موج سبزه که غلطم به پای گل
لبریز شد زباده ی گلرنگ اعتبار
جام جهان نمای دل از خنده های گل
بر صفحه همچون آیینه امروز از صفا
شبنم گشود چهره ی نشو و نمای گل
هر کس به قدر همت خود در حکایتی است
گل می کند ثنای تو بلبل ثنای گل
شرمت کشد زچهره گل تاگلاب رنگ
در دست پر نگار تو خالی است جای گل
بینم چو هم پیاله ی لعل تو غنچه را
جوشم به رنگ سبزه ی مینای به پای گل
هم پایگی به رنگ تو دارد چو بوی گل
افتاده ام چو سایه ی گل در قفای گل
حرفی است در لباس که می گویم از بهار
باشد بنفش پای تو چسبان قبای گل
نورس به یاد گرد ره آن سوار حسن
پیچیده ام چو نکهت گل در هوای گل