بس که می ریزد نگاهش جنگ بر بالای جنگ
از جنون من نماند سنگ بر بالای سنگ
غنچه ی باغ حیا را خنده رنگین جلوه است
از تبسم ریخت لعلش رنگ بر بالای رنگ
یاد آن تنگ دهان از اشک گرمم ریخته است
چون شکر خنداب او تنگ بر بالای تنگ
شبنم اشک ندامت رنگ از دل می برد
بی نم این آیینه دارد زنگ بر بالای زنگ
بی حفاظ از باده و دشنام می آید به جوش
شد هنر بهره نواحش سنگ بر بالای سنگ
هر دم از نیرنگ نازش جلوه ی دیگر کند
رنگ دیگر گل کند از رنگ بر بالای رنگ
تن زد از دستان نورس در گلستان عندلیب
زهره هم دارد ز چنگش جنگ بر بالای چنگ