نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۴

سواد موج کوثر خط لعل شکر افشانش

طلوع صبح صادق خنده ی چاک گریبانش

شود چون پیکر مجمر مشبک غنچه دلها

اگر بر سینه گردد سایه افکن نوک مژگانش

رگ یاقوت گردد موج آب چشمه ی حیوان

اگر بر ظلمت افتد پرتوی از لعل رخشانش

زمژگان غزالان خامه ی تحریر می سازد

مصور تا شود شوخی نگار چشم فتانش

به ذوقی غوطه زد در آب تیغش زخم خون بالا

که موج سبزه ی جوهر زند خاک شهیدانش

ز لخت دل کتابی طفل اشکم در بغل دارد

که بر دیوان محشر نکته ها گیرد سبق خوانش

خدنگ ناز او تا در دل من کرده جا نورس

گره شد چون سویدا غنچه ی خونریز پیکانش