نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۶

سرو بالای تو را سایه نشین است بهار

از رخت آینه را زیر نگین است بهار

رقم خط تو را خرده ی جان است نثار

چمن ناز تو را چین جبین است بهار

بوسه از باغ وصالت ثمر پیش رس است

دانه ی خال تو را نافه چین است بهار

تا عیار چمنت چیست که چون لاله باغ

داغ سودای تو را نقش نگین است بهار

تازه شد داغ جنون از نفس مشکینش

چون خط لعل تو گویا نمکین است بهار

چشم ادراک تو گر سرمه ی بینش دارد

رقم تازه ای از سحر مبین است بهار

هر گلی نکهت پیراهن یوسف دارد

بینش افزای دل و دیده از این است بهار

در ره شوق تو یک بادیه گرد است نسیم

بر سر کوی تو یک خاک نشین است بهار

نورس از جلوه ی سرو و سمن و شبنم و گل

شمع قد ماه وش و زهره جبین است بهار