بنای دون نخواهد غیر پستی پایه ای دیگر
ندارد طفل خست جز گرفتن دایه ای دیگر
به چشم اهل دین دنیا و مافیها نمی آید
بجز خست ندارد اهل دنیا مایه ای دیگر
ز راه بی حجابی گل ز چشم آب و رنگ افتد
حیا در پرده باشد حسن را پیرایه ای دیگر
کباب از آفتاب عارضت نظاره ای دارم
دلم را چتر آن کاکل بود سرمایه ای دیگر
بهار تازه ی خط صفحه ی گلزار حسنت را
رعونت سایه سرو تو را همسایه ای دیگر
چو نخلی را ثمر شد دسترس فیض دگر دارد
رسایی جلوه ی ناز تو را سرمایه ای دیگر
به طاق ابروی مردانه ات ساغر زند نورس
که باشد مصحف رخسار را خط آیه ای دیگر