مست آمد کاکلش افتاده چین چین تا کمر
سنبل ستان تماشا را عرقچین تا کمر
موجه ی طوفان نور از طوق غبغب تا جبین
لجّه ی سیماب از ساق بلورین تا کمر
سینه اش تا ساق سیمین پایتخت آرزو
از سواد چین کاکل ملک ما چین تا کمر
چهره پرداز تجلی از جبین تا صبح ناف
خرمن مهتاب حسن از ساق سیمین تا کمر
آن بهارستان ناز آمد ز گلگلشت چمن
موج سنبل تا قدم طوفان نسرین تا کمر
بس که گیرد دامنش را رنگ و بوی گل به باغ
جامه ی بر بالان سروش گشته رنگین تا کمر
آن که در شوخی است چون سیماب تا بیند مرا
از حیا پنهان شود در کوه تمکین تا کمر
چین کاکل چین ابر پیچش موی میان
نقش چینی گشته آن بتخانه ی چین تا کمر
نورس آن نازک میان تا کرده است انشای رقص
می کند هر دم شنا در خون تحسین تا کمر