زهی عتاب تو از شربت حیات الذ
به کام ذائقه دشنامت از نبات الذ
تو را شود پر طاووسی از غضب چون رنگ
ز لطف نازش و قهرت به کاینات الذ
لذیذتر جز شکر خند خنده دزدیدن
تغافلت به مراتب ز التفات الذ
سرشته اند در آن آب ورنگ جوهر جان
ز خار گلشن کویت به این جهات الذ
نشانه ای است که میدان کشی برای نیاز
رمیدن تو مرا از ملاطفات الذ
به کعبه ی دلم احرام بستنت اولی
که هست جلوه بتان را به سومنات الذ
هزار معنی نازک از آن توان فهمید
ز بوسه ی تو تبسم به این صفات الذ
چنین که پیرهن تن تو را قلمکارست
به گرم سوت تو طرح محرمات الذ
زیاده است تعلق به خشم و ناز مرا
تعرض تو مرا از توجهات الذ
به نام نورس عاشق ادا معمائیست
خموشی تو ز شیرینی نکات الذ