نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

تا به دریا اشک گرمم شعله پرور می چکد

چون رگ ماهی زنی خون سمندر می چکد

لعل آتش رنگ او موج لطافت می زند

از کف خاکستر من آب گوهر می چکد

بس که دارد چون پری در شیشه شور رستخیز

گر فشارم غنچه ی دل خون محشر می چکد

تافرستم شعله ی آهی به سیر آسمان

چون عرق از چهره ی افلاک اختر می چکد

گر دم از صهبای لعل آن بهشتی رو زند

از رگ مژگان غیرت خون کوثر می چکد

تا نویسم نامه ای ز آتش زبانی های دل

اخگر حل کرده از بال کبوتر می چکد

گل فروز باده نورس تا سهیل لعل اوست

آبروی نشاه از سیمای ساغر می چکد