چین زلفش چو مشکبار شود
بوی گل عطسه ی بهار شود
هر شب از یاد ماه سیمایی
موج اشکم فلک سوار شود
یک قلم دیده از سواد خطش
رشک مجموعه ی بهار شود
آب آیینه را ز مژگانش
موج جوهر زبان مار شود
بیند آتش چو سوز گریه ی من
شعله مژگان اشکبار شود
از خیال خط و بهار رخش
دل چمن دیده لاله زار شود
دیده را از نگاه خونخوارش
مژه انگشت زینهار شود
هر نظر در فن دل آزاری
چشمش استاد روزگار شود
در رکابش دود پیاده ی دل
چون به گلگون می سوار شود
نورس از مکیدن لبکش
دلکم مدعا شکار شود