شعله رویان جهان تشنه دیدار همند
همه چون سلسله ی موج گرفتار همند
کاکل خم به خم افکنده ز شوخی بر دوش
از پریشان نظری کافر زنار همند
دوش بر دوش هم از جوشن صحبت شب و روز
چون عرق گرم نظر بازی رخسار همند
دل به هم با خته هم عاشق و هم معشوقند
شمع وپروانه ی هم بلبل گلزار همند
خویش را عرض به هم داده به صد ناز ونیاز
خود فروشند و به این مایه خریدار همند
هر یک از هم به قماشی دل ودین برده ز دست
همه سودا زده ی گرمی بازار همند
ناله ی زار تو نورس به مقامی نرسد
گلرخان محو نواسنجی گفتار همند