می کشان قهقه ی شیشه ام ادراک کنید
زاهد خشک تر آمد عرقش پاک کنید
می رساند چو به جمشید نسب دختر رز
فکر پیوند من از سلسله ی تاک کنید
شیشه لبریز شراب شفقی دانی چیست
داده سر مشق که خون در دل افلاک کنید
کرد اصلاح دلم خال لبش در دم خط
زهر چون خورد کسی چاره ز تریاک کنید
لفظم از معنی رنگین چو دهد نشئه ی روح
می از این شیشه به پیمانه ی ادراک کنید
آفتاب رخ او در دم خط تیغ کشید
چون گل صبح گریبان به نفس چاک کنید
بر سر حرف گر از خط لب یار آمده است
خاطر نورس از این حرف فرحناک کنید