ملک بر مزرع بی حاصل ما خوشه چین باشد
به درالملک همت آسمان ما را زمین باشد
ظهور فیض را لطف نهانی بیشتر دارد
مرا دست کرم چون بوی گل در آستین باشد
ز روی گرم خوش راه محتاجان کنم خود را
چو مهرم کز زمین تا آسمان زیر نگین باشد
دل خود را دو نیم از یاس چون نظر من ....
گدایی را که بر سر اره ی چین جبین باشد
ولی نعمت شدیم افلاک را با این زمین گیری
چو شبنم گشت ما را مهر تابان خوشه چین باشد
خموشی بهر حفظ دیده در سدّ سکندر شد
حیای چشم خوبان را حصار آهنین باشد
ز بس کز داغ دوری موج خیز شعله شد جانم
زبان خامه چون شمع از حدیثم آتشین باشد
گذشتن از سر کونین باشد اولین گامم
که چون نورس برای همتم در زیر زین باشد