زد ابلق آن نگاه سفید و سیاه و سرخ
موجی زد این بهار سفید و سیاه و سرخ
از شرم خط یار که از رحمت آیتی است
مصحف شد آشکار سفید و سیاه و سرخ
از سیم اشک و چهره زرین و فلس داغ
دارم پی نثار سفید و سیاه و سرخ
خیزد ز فیض لعل و بناگوش و خط یار
از خاک من غبار سفید و سیاه و سرخ
نورس هزار نقش زند بیشتر بر آب
تا کف کند نگار سفید و سیاه و سرخ