گر حسن شکر خنده مهیای نیاز است
آن خال بنا گوش جگر گوشه ی ناز است
هرچند که برق نگهت صبر گداز است
هر عشوه ی پنهان تو امید نواز است
درسایه ی گیرایی شاهین نگاهت
هرسایه ی مو بر تن من جنگل باز است
چون قصه ی امید به پایان نرسانم
چون روز قیامت شب زلف تو دراز است
صاحب رقم آه و سرشک است دل من
چون شمع که پروانه چی سوز و گداز است
شاهین نگاهت زده تا ناخن مژگان
چون پیکر ماهی جگرم سینه ی باز است
آن شوخ که عاشق کش و آیان چو نگاه است
مهری است که در اوج رسایی همه ناز است
آتش نفسان واقف اسرار نهانند
هر سینه ی افسرده کجا محرم راز است
در دایره ی فهم مقامات توکل
نه پرده افلاک مرا پرده ی ساز است
از سجده ی او خاک درت قبله نما شد
دلجویی نورس به تو واجب چو نماز است