رنگینی خیال تو از پافشردن است
چون طرّه حسن فکر تو در تاب خوردن است
خواهی تو را کنند پسندیدگان قبول
دعوای ناپسندیات از پیش بردن است
صاحب وجود عالم شایستگی شدن
نقش خودی ز لوح تعیّن ستُردن است
معراجِ سیرِ ذَروهی عزت شدن ز قدر
خود را به پایه از همه کمتر شمردن است
پروانه از گدازش تن وصل شمع یافت
در نرد عشق باختنش عین بردن است
از شعر خود مسوّده دادن به بیکمال
فرزند را به دست قلندر سپردن است
نورس چو شربت دم تیغش مرا دواست
درد مرا علاج به یک آب خوردن است