نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست

در دل هر ذره پنهان آفتاب روی اوست

مهر و مه یک پرتو از شمع تجلی سایه‌اش

نُه فلک یک پیچ و تاب از حلقه گیسوی اوست

طرفه صحرایی است صحرای سواد معرفت

حیرت نظّاره آنجا شوخی آهوی اوست

پیچ و تاب رشته دارم در هوای گوهری

از رگ اندیشه دل را گر چه راهی سوی اوست

در گلستان شناسایی چرا کج نغمه‌ای

چون گل هر رنگ و رنگ هر گلی را بوی اوست

صفحه‌ام رشک پر طوطی است از حرف خطش

خامه‌ام شاخ گل از وصف بهار روی اوست

صورت معنی است نورس جلوه‌گر ز آیینه‌اش

کاسه سر هر که را هم کاسه زانوی اوست