نورس دماوندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

به جوش گرمی بازار دیده‌ای خود را

از آن به چشم خریدار دیده‌ای خود را

دمی ز دیده و دل چشم بر نمی‌داری

در این دو آینه بسیار دیده‌ای خود را

ز سایه‌ی نگهت رم کنی که ترسیده است

ز خویش چشم تو پُر کار دیده‌ای خود را

ز خود چو شبنم گل چشم بر نمی‌داری

که خرمن گل بی‌خار دیده‌ای خود را

سراغ خود ز من ای خود پرست می‌گیری

نهان به خویش گرفتار دیده‌ای خود را

چو دل به گرد تو چون کاینات می‌گردند

به رنگ نقطه‌ی پرگار دیده‌ای خود را

تو طور نورس و آداب را چه می‌دانی

همیشه بر سر بازار دیده‌ای خود را